پاسخ دادن ویس رامین را
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جوابش داد ویس ماه پیکر
۲
جوابی همچو زهر آلوده خنجر
۳
برو راما امید از مرو بردار
۴
مرا و مرو را نابوده پندار
۵
مکن خواهش چو دیگربار کردی
۶
ببر این دود چون آتش ببری
۷
مرا بفریفتی یک ره به گفتار
۸
کنون بفریفت نتوانی دگر بار
۹
چو بشکستی وفا و عهد و سوگند
۱۰
چه باید این فسون و رشته و بند
۱۱
برو نیرنگ هم با گل همی ساز
۱۲
وفا و مهر هم با او همی باز
۱۳
اگر چه هوشیاری و سخن دان
۱۴
نیم من نیز ناهشیار و نادان
۱۵
تو زین افسونها بسیار دانی
۱۶
به پیش هر کسی بسیار خوانی
۱۷
ترا دیدم بسی و آزمودم
۱۸
فسونت نیز بسیاری شنودم
۱۹
دلم بگرفت ازین افسون شنیدن
۲۰
فسون جادوان بسیار دیدن
۲۱
مرا بس زین فسوس وزین فسونت
۲۲
وزین بازارهای گونه گونت
۲۳
نخواهم جستن از موبد رهایی
۲۴
نه با او کرد خواهم بی وفایی
۲۵
درین گیتی به من شایسته خود اوست
۲۶
که با آهوی من دارد مرا دوست
۲۷
نه روز دوستی را خوار گیرد
۲۸
نه روزی بر سر من یار گیرد
۲۹
مرا یکدل همیشه دوستدارست
۳۰
نه چون تو ده دل زنهار خوارست
۳۱
کنون دارد بلورین جام در دست
۳۲
به کام دل همیشه شاد و سرمست
۳۳
نشست خوش ز بهر شاه باید
۳۴
ترا هر جا که باشد جای شاید
۳۵
همی ترسم که آید در شبستان
۳۶
گلش را رفته بیند از گلستان
۳۷
مرا جوید نیابد خفته بر جای
۳۸
به کار من دگر ره بد کند رای
۳۹
شود آگه ازین کار نمونه
۴۰
وزین بفسرده مهر باژ گونه
۴۱
نخواهم کاو بیازارد دگر بار
۴۲
که پس با او به جان باشد مرا کار
۴۳
بس است آن بیم و آن سختی که دیدم
۴۴
وزو صد ره امید از جان بریدم
۴۵
چه دیدم زان همه سختی کشیدن
۴۶
چه دیدم زان همه تلخی چشیدن
۴۷
چه دارم زان همه زنهار خواری
۴۸
بگر بد نامی و نومیدواری
۴۹
هم آزرده شد از من شهریارم
۵۰
هم آزرده شد از من کردگارم
۵۱
جوانی بر سر مهرت نهادم
۵۲
دو گیتی را به نام بد بدادم
۵۳
ز حسرت می بسایم دست بردست
۵۴
که چیزی نیستم جز باد در دست
۵۵
سخن چندان که گویم سر نیاید
۵۶
ترا زین شاخ برگ و بر نیاید
۵۷
ازین در کامدی نومید بر گرد
۵۸
به بیهوده مکوب این آهن سرد
۵۹
شب از نیمه گذشت و ابر پیوست
۶۰
دمه بفزود و دود برف بنشست
۶۱
کنون بر خویشتن کن مهربانی
۶۲
برو تا بر تنت ناید زیانی
۶۳
شبت فرخنده باد و روز فرخ
۶۴
همیشه یار تو گل نام گل رخ
۶۵
بمانادش به گیتی با تو پیوند
۶۶
چنان کت زو بود پنجاه فرزند
۶۷
چو ویس او را زمانی سرزنش کرد
۶۸
به نادیدنش دل را خوش منش کرد
۶۹
ز روزن باز گشت و روی بنهفت
۷۰
نه بارش داد و نه دیگر سخن گفت
۷۱
نه دایه ماند بر روزن نه بانو
۷۲
گسسته شد ز درد رام دارو
۷۳
به کوی اندر بماند آزاده رامین
۷۴
به کام دشمنان بی کام و غمگین
۷۵
همه چیزی گرفته جای و آرام
۷۶
ابی آرام مانده خسته دل رام
۷۷
همی نالید پیش کرد گارش
۷۸
گه از بخت سیاه و گه ز یارش
۷۹
همی گفت ای خدای پاک و دانا
۸۰
توی بر هر چه خود خواهی توانا
۸۱
هنی بینی مرا بیچاره مانده
۸۲
ز خویش و آشنا آواره مانده
۸۳
به که بر میش و بز را جایگاهست
۸۴
به هامون گور و آهو را پناهست
۸۵
مرا ایدر نه آرامست و نه جای
۸۶
برین خسته دلم هم تو ببخشای
۸۷
که من نومید ازیدر بر نگردم
۸۸
و گر نومید بر گردم نه مردم
۸۹
اگر باید همی مردن به ناچار
۹۰
همان بهتر که میرم بر در یار
۹۱
بداند هر که در آفاق باری
۹۲
که یاری داد جان از بهر یاری
۹۳
گر این برف و دمه شمشیر بودی
۹۴
جهنده باد ببر و شیر بودی
۹۵
ازیدر باز پس ننهاد می گام
۹۶
مگر آنگه که جانم یافتی کام
۹۷
دلا تو آن دلی کز پیل و از شیر
۹۸
نترسیدی هم از ژوپین و شمشیر
۹۹
چرا ترسی کنون از باد باران
۱۰۰
که خود هر دو ترا هستند یاران
۱۰۱
نه باد ارم همه سال از دم سرد
۱۰۲
نه ابر آرم ز دود جان پر درد
۱۰۳
اگر باز آمدی آن ماه رخشان
۱۰۴
مرا چه برف بودی چه گل افشان
۱۰۵
و گر گشتی لبم بر لبش پیروز
۱۰۶
مرا کردی کنار خویش جان بوز
۱۰۷
نبودی هیچ غم از ابر و بادم
۱۰۸
شدی اندوه این طوفان ز یادم
۱۰۹
همی گفت این سخت رامین بیدل
۱۱۰
بمانده تا به زانو رخش در گل
۱۱۱
همه شب چشم رامین اشک ریزان
۱۱۲
هوا بر رخش او کافور بیزان
۱۱۳
همه شب رخش در باران شده تر
۱۱۴
به برف اندر سوار از رخش بدتر
۱۱۵
همه شب ابر گریان بر سر رام
۱۱۶
همه شب باد پیچان در بر رام
۱۱۷
قبا و موزه و رانینش بر تن
۱۱۸
ز سر تا پای بفسرده چو آهن
۱۱۹
همه شب ویس گریان در شبستان
۱۲۰
به ناخن پاک بشخوده گلستان
۱۲۱
همه گفت این چه برف و این چه سرماست
۱۲۲
کزیشان رستخیز ویس برخاست
۱۲۳
الا ای ابر گریان بر سر رام
۱۲۴
ترا خود شرم ناید زان گل اندام
۱۲۵
به رنگ زعفران کردی رخانش
۱۲۶
بسان نیل کردی ناخنانش
۱۲۷
ز بخشودن همی بر وی بنالی
۱۲۸
و لیکن تو بدین ناله و بالی
۱۲۹
مبار ای ابر و یک ساعت بیاسای
۱۳۰
مرا تیمار بر تیمار مفزای
۱۳۱
الا ای باد تاکیتند باشی
۱۳۲
چه باشد گر زمانی کند باشی
۱۳۳
نه آن بادی که از وی بوی بردی
۱۳۴
جهان از بوی او خوش بوی کردی
۱۳۵
چرا اکنون نبخشانی بر آن تن
۱۳۶
کزو خوشی برد نسرین و سوسن
۱۳۷
الا ای ژرف دریای دمنده
۱۳۸
تو باشی پیش رامین همچو بنده
۱۳۹
ترا هر چند گوهرهاست رخشان
۱۴۰
نیی چون دست رامین گوهر افشان
۱۴۱
حسد بردی بر آن شاه سواران
۱۴۲
فرستادی به دست میغ باران
۱۴۳
سلاح تو همین باران و آبست
۱۴۴
سلاح او همه پولاد نابست
۱۴۵
گر او امشب رها گردد ازیدر
۱۴۶
بینبارد ترا از گرد لشکر
۱۴۷
چه بی شرمم چه بانیرنگ و دستان
۱۴۸
که آسوده نشستم در شبستان
۱۴۹
تنی پرورده اندر خز و دیبا
۱۵۰
بماند در میان برف و سرما
۱۵۱
رخ آزاده رامین هست گلزار
۱۵۲
بود سرما به برگ گل زیان کار