پاسخ دادن رامین ویس را
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جطابی داد رامین دلازار
۲
چنان چون حال ایشان را سزاوار
۳
نگارا هر چه تو کردی بدیدم
۴
همیدون هر چه تو گفتی شنیدم
۵
مبادا آنکه در خواری نداند
۶
ز نادانی در آن خواری بماند
۷
نه آنم من که خواری را ندانم
۸
تن آسوده درین خواری بمانم
۹
مرا این راه بد جز دیو ننمود
۱۰
پشیمانم بر آن کم دیو فرمود
۱۱
بپیمودم به گفت دیو راهی
۱۲
کشیدم رنج و رنج و خواری چند گاهی
۱۳
گمان بردم کزین ره جنگ یابم
۱۴
ندانستم که بی بر رنج یابم
۱۵
به کوهستان نشسته خرم و شاه
۱۶
تن از رنج و دل از اندیشه آزاد
۱۷
ز چندان خرمی دل بر گرفتم
۱۸
چنین راهی گران در بر گرفتم
۱۹
سزاوارم بدین خواری که دیدم
۲۰
چرا دل زان همه شادی بریدم
۲۱
دل نادان به هوش خویش نازد
۲۲
بدی سازی کرا نیکی نسازد
۲۳
کسی را کازمایی گوهری ده
۲۴
و گر گوهر نخواهد اخگری ده
۲۵
مرا دست زمانه گوهری داد
۲۶
چو بفگندم به جایش اخگری داد
۲۷
دو ماهه راه پیمودم به سختی
۲۸
به فرجامش چه دیدم شور بختی
۲۹
مرا فرجام جز چونین نبایست
۳۰
و گر چونین نبودی خود نشایست
۳۱
چو کردم با زمانه ناسپاسی
۳۲
زمانه کرد با من نشناسی
۳۳
چو من گفتم که نسپاسم به هر چیز
۳۴
زمانه گفت نشناسم ترا نیز
۳۵
نکو کردی که از پیشم براندی
۳۶
بجز طرار و نادانم نخواندی
۳۷
دل من گر چنین نادان نبودی
۳۸
به مهر ناکسی پیچان نبودی
۳۹
کنون بر گرد و اندر من میاویز
۴۰
چنان چون گفتی از مهرم بپرهیز
۴۱
که من باری شدم تاروز محشر
۴۲
نپیوندیم هر گز یک به دیگر
۴۳
نه من گفتم که تو نه ماهرویی
۴۴
نه سیمین ساعدی نه مشک مویی
۴۵
تو خوابان را خداوندی و سلار
۴۶
نکویان را توی گنجور بیدار
۴۷
صلف باشد به چشمت جاودی را
۴۸
طرب باشد به رویت نیکوی را
۴۹
تو داری حلقهای مشک بر عاج
۵۰
تو داری از بنفشه ماه را تاج
۵۱
تو از دیدار چون خرم بهاری
۵۲
تو از رخسار چون چینی نگاری
۵۳
و لیکن گر تو ماه و آفتابی
۵۴
نخواهم کز بنه بر من بتابی
۵۵
نگارا تو پزشک بیدلانی
۵۶
به درد بیدلان درمان تو دانی
۵۷
ازین پس گرچه باشد صعب دردم
۵۸
بمیرم نیز گرد تو نگردم
۵۹
تو داری در لب آب زندگانی
۶۰
که باز آری به تن جان و جوانی
۶۱
اگر چه تشنگی آید به رویم
۶۲
بمیرم تشنه آب از تو بجویم
۶۳
و گر عشق من آتش بود سوزان
۶۴
نبینی زین سپس او را فرموزان
۶۵
چنین آتش که باشد سربسر دود
۶۶
همان بهتر که حاکستر شود زود
۶۷
بسی آهو بگفتی بر تن من
۶۸
دو صد چندان که گوید دشمن من
۶۹
کنون آن گفتها کردی فراموش
۷۰
نه در دل جای آن دادی نه در گوش
۷۱
نبینی آنکه خود کردی ز خواری
۷۲
ز من مهر و وفا می چشم داری
۷۳
بدان زن مانی ای ماه سمنبر
۷۴
که باشد در کنارش کور دختر
۷۵
به دیده کوری دختر نبیند
۷۶
همی داماد بی آهو گزیند
۷۷
تو نیز آهوی خود را می نبینی
۷۸
همیشه یار بی آهو گزینی
۷۹
سخن خواهی که یکسر خود تو گویی
۸۰
به نام هر کسی آهو تو جویی
۸۱
چه آهو دیدی از من تا تو بودی
۸۲
که چندین خشم و آزارم نمودی
۸۳
ترا دل سیر گشت از مهربانی
۸۴
چرا چندین مرا بد مهر خوانی
۸۵
ز بد مهری نشان تو بیش داری
۸۶
که بی رحمی و زفتی کیش داری
۸۷
اگر هر گز تو روی من ندیدی
۸۸
نه در گیتی نشان من شنیدی
۸۹
نبایستی چنین بی رحم بودن
۹۰
به گفتار این همه خواری نمودن
۹۱
اگر یارت نبودم دیر گاهی
۹۲
بدم مرد غریب و دور راگی
۹۳
شب تاریک و من بی جای و بی یار
۹۴
به دست باد و برف اندر گرفتار
۹۵
گنه را پوزش بسیار کردم
۹۶
هزاران لابه و زنهار کردم
۹۷
نه از خوشی یکی گفتار بودت
۹۸
نه از خوبی یکی کردار بودت
۹۹
نه بر درگاه خویشم بار دادی
۱۰۰
نه از سختی مرا زنهار دادی
۱۰۱
مرا در برف و در باران بماندی
۱۰۲
به خواری وانگه از پیشم براندی
۱۰۳
ز بی رحمی نبودی دستگیرم
۱۰۴
بدان تا من به برف اندر بمیرم
۱۰۵
نبخشودی ز رشک سخت بر من
۱۰۶
همی مر گم سگالیدی چو دشمن
۱۰۷
اگر روزی ترا رشکی نمودم
۱۰۸
به روز مرگ ارزانی نبودم
۱۰۹
چه بی شرمی و چه زنهار خواری
۱۱۰
که مرگ دوستان را خوار داری
۱۱۱
گر از مر گم دلت خشنود بودی
۱۱۲
ز مرگ من ترا چه سود بودی
۱۱۳
ترا سودی نیامد زانکه کردی
۱۱۴
بدیدی آن گمان بد که بردی
۱۱۵
مرا سودی بزرگ آمد پدیدار
۱۱۶
که پیدا گشت غدار از وفادار
۱۱۷
بلارا خودهمین یک حال نیکوست
۱۱۸
که بشناسی بدو در دشمن و دوست
۱۱۹
کنون کز حال تو آگاه گشتم
۱۲۰
دل سنگینت را بدخواه گشتم
۱۲۱
وفای تو چو سیمرگست نایاب
۱۲۲
که دل بی رحم داری چشم بی آب
۱۲۳
مبادا کس که او مهر تو ورزد
۱۲۴
کجا مهر تو یک ذره نیرزد
۱۲۵
سپاس کردگار دادگر باد
۱۲۶
که جانم را ز بند مهر بگشاد
۱۲۷
شوم دیگر نورزم مهر با کس
۱۲۸
گل گلبوی زین گیتی مرا بس
۱۲۹
شوم تا مرگ باشم پیش او شاه
۱۳۰
که او تا مرگ باشد پیش من ماه
۱۳۱
هر آن گاهی که چون او ماه باشد
۱۳۲
سزد اورا که چون من شاه باشد
۱۳۳
اگر گیتی بپیمایی دو صد راه
۱۳۴
نه چون او ماه یابی نه چو من شاه
۱۳۵
چو ما را داد بخت نیک پیوند
۱۳۶
به مهر یکدگر باشیم خرسند