Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فخرالدین اسعد گرگانی · ویس و رامین

آگاه شدن موبد از گنج بردن رامین با ویس

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو آگاهی به لشکرگاه بردند
۲
بزرگان شاه را آگه نکردند
۳
کجا او پادشاهی بود بدجو
۴
وزین بدتر شهان را نیست آهو
۵
نیارست ایچ کس او را بگفتن
۶
همه کس رای دید آن را نهفتن
۷
سه روز این راز ماند از وی نهفته
۸
تمامی کار رامین شد شکفته
۹
چو آگه شد جهان بر وی سر آمد
۱۰
تو گفتی رستخیز او بر آمد
۱۱
مساعد بخت او با او بر آشفت
۱۲
خرد یکباره از وی روی بنهفت
۱۳
ندانست ایچ گونه چارهء خویش
۱۴
تو گفتی بسته شد راگش پس و پیش
۱۵
فهی فگتی شوم سوی خراسان
۱۶
مه رامین باد و مه ویس و مه گرگان
۱۷
گهی گفتی که گر من باز گردم
۱۸
به زشتی در جهان آواز گردم
۱۹
مرا گویند گشت از رام ترسان
۲۰
و گر نه نامدی سوی خراسان
۲۱
گهی گفتی که گر با وی بکوشم
۲۲
ندانم چون دهد یاری سروشم
۲۳
سپاه من همه با من به کینند
۲۴
به شاهی پاک رامین را گزینند
۲۵
جوانست او و هم بختش جوانست
۲۶
درخت دولتش تا آسمانست
۲۷
به دست آورد گنج من سراسر
۲۸
منم مفلس کنون و او توانگر
۲۹
نه خوردم آن همه نعمت نه دادم
۳۰
ز بهر او همه بر هم نهادم
۳۱
مرا مادر بدین پتیاره افگند
۳۲
که بر رامین دلم را کرد خرسند
۳۳
سزد گر من به بد روزی نشستم
۳۴
که گفتار زنان را کام بستم
۳۵
یکی هفته سپه را روی ننمود
۳۶
دو صد دریای اندیشه نپیمود
۳۷
چنین افتاد تدبیرش به فرجام
۳۸
که با رامین بکوشد کام و ناکام
۳۹
همی ننگ آمدش بر گشتن از جنگ
۴۰
ز گرگان سوی آمل کرد آهنگ
۴۱
چو لشکرگه بزد بر دشت آمل
۴۲
جهان از ساز لشکر گشت پر گل
۴۳
ز خیمه گشت صحرا چون کهستان
۴۴
کهستان از خوشی همچون گلستان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.