Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · اسرارنامه

الحکایه و التمثیل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
براهی بود چاهی بس خجسته
۲
رسن را در دو سر در دلوبسته
۳
چو از بالا تهی دلوی درآمد
۴
ز شیب او یکی پر بر سرآمد
۵
مگر می‌شد یکی سرگشته روباه
۶
در آن چاه اوفتاد از راه ناگاه
۷
چودید آن دلو شد در دلو تن زد
۸
بدستان دست محکم در رسن زد
۹
یکی گرگ کهن شد با سر چاه
۱۰
درون چاه دید افتاده روباه
۱۱
برو به گفت اگر مشتاق مایی
۱۲
فرو آیم بگو یا تو برآیی
۱۳
اگر از چه برون آیی ترا به
۱۴
درین صحرا چو من گرگ آشنا به
۱۵
جوابش داد آن روباه دل تنگ
۱۶
که من لنگم تو به کایی برلنگ
۱۷
نشست آن گرگ در دلو روان زود
۱۸
روان شد دلو چون تیر از کمان زود
۱۹
همی چندان که می‌شد دلو در چاه
۲۰
ببالا می برآمد نیز روباه
۲۱
میان راه چون درهم رسیدند
۲۲
بره هم روی یک دیگر بدیدند
۲۳
زبان بگشاد آن گرگ ستم کار
۲۴
که ای روبه مرا تنها بمگذار
۲۵
جوابش داد آن روباه قلاش
۲۶
که تو می‌رو من اینک آمدم باش
۲۷
امان کی یافت آن گرگ دغل باز
۲۸
که با روبه کند گرگ آشتی ساز
۲۹
چنان آن دلو او را زود می‌برد
۳۰
که گفتی باد صرصر دود می‌برد
۳۱
همی تا گرگ را در چه خبر بود
۳۲
نگه می‌کرد روبه بر زبر بود
۳۳
چه درمان بود آن گرگ کهن را
۳۴
که درمان نیست این سخن را
۳۵
چو در چاه اوفتاد آن گرگ بدخوی
۳۶
رهایی یافت روباه سخن گوی
۳۷
تنت چاهیست جان در وی فتاده
۳۸
ز گرگ نفس از سر پی فتاده
۳۹
بگو تا جان بحبل الله زند دست
۴۰
تواند بوک زین چاه بلا رست
۴۱
سگیست این نفس در گلخن بمانده
۴۲
ز بهر استخوان در تن بمانده
۴۳
اگر با استخوان کیبویی تو
۴۴
مباش ایمن سگی در پهلویی تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.