لشكر كشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چو خود بر لوح زنگاری قلم زد
۲
سپر بود و زتیغ خود علم زد
۳
درآمد پیک پیش شاه حالی
۴
بداد آن نامه را در جای خالی
۵
چو شاه آن نامه را برخواند یکسر
۶
دلش آشفته گشت از شاه قیصر
۷
شه عالی صفت را بی خرد خواند
۸
بخواری پیک را از پیش خود راند
۹
بزودی ره برید آن پیک خوش رو
۱۰
درآمد همچو بادی پیش خسرو
۱۱
ز بیدادی آن شاهش خبر کرد
۱۲
شه از خشمش جهانی را حشر کرد
۱۳
نه چندان خلق گرد آورد قیصر
۱۴
که چندان خلق، باشد روز محشر
۱۵
همه صحرا و دشت از مردپرگشت
۱۶
نیافت از خلق سوزن جای در دشت
۱۷
ز ریگ و برگ، لشکر را عدد بیش
۱۸
ز هر سوییش هر ساعت مدد بیش
۱۹
ز چرخ ار سوزن عیسی فتادی
۲۰
ندانم تا زمینش راه دادی