عطار · مظهرالعجایب

تمثیل قبول پند و نصیحت دادن شیخ نظام الدین حسن صفا فرزند خود را و در آئینه قابلیت آن فرزند تأثیر کردن و قبول نمودن او آنرا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بود شیخی همچو شبلی پارسا
۲
حق تعالی داده بود او را صفا
۳
در معانی رهنمای اهل دین
۴
او بشهر علم حقّ بودی امین
۵
نام او بودی نظام الدّین حسن
۶
شد ملقّب با صفا آن مؤتمن
۷
خلق را از لطف خود بنواختی
۸
مال پیش مردمان انداختی
۹
جمله خلقان را بدی راحت رسان
۱۰
اندر این معنی نکرده او زیان
۱۱
هرکه بر خلق خدا شفقت کند
۱۲
حق تعالی خود برو رحمت کند
۱۳
هرکه او یک بنده را دل شاد کرد
۱۴
حق مر او را در زمان آزاد کرد
۱۵
خطّ آزادی بسالک می‌دهند
۱۶
زآنکه بر خلق خدا خوش مشفق‌اند
۱۷
شفقت آن مرد حق حق آمده
۱۸
سینهٔ بی نور را صیقل زده
۱۹
داشت فرزندی عجب او پر غرور
۲۰
بود از اطوار او بس بی‌حضور
۲۱
گرچه دم زد در حقیقت او مدام
۲۲
میل خاطر بود او را سوی عام
۲۳
دایماً با اهل دنیا کار داشت
۲۴
او چو ایشان جامه و دستار داشت
۲۵
شیخ را خاطر از او غمگین شده
۲۶
زآنکه او بامردم بی‌دین شده
۲۷
صبح و شام و گاه و بی گه همرهش
۲۸
بوده این جمع ددان بر درگهش
۲۹
اوطعام نیک دادی جمله را
۳۰
داشتی صحبت بآنها بر ملا
۳۱
طعمه‌اش خوردند و نیشش می‌زدند
۳۲
خبث از یاران و خویشش می‌زدند
۳۳
چند بارش گفت شیخ ای بوالحسن
۳۴
بابدان منشین که داری نور من
۳۵
عاقبت از صحبت اهل جدل
۳۶
می‌شود نور تو با ظلمت بدل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.