عطار · مصیبت نامه

الحكایة و التمثیل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون همی شد غرقه فرعون آن زمان
۲
از لژن پر کرد جبریلش دهان
۳
نیمهٔ قول شهادت گفته بود
۴
دردگر نیمه ز عالم رفته بود
۵
از کرم گفتی که ای روح الامین
۶
گر تمام این قول گفتی آن لعین
۷
چارصد سالش گناه کافری
۸
کردمی محو از کمال قادری
۹
خالقا گر ز اهل عادت بودهام
۱۰
باری آخر در شهادت بودهام
۱۱
پس مرا فرعون نفسی هست نیز
۱۲
کو ندارد جز شهادت هیچ چیز
۱۳
پیش از مرگ این شهادت گفته است
۱۴
برشهادت خاستست و خفته است
۱۵
محو گردان کبر و فرعونی او
۱۶
باز خر جان را ز صد لونی او
۱۷
جان چو صیدتست درشستش مده
۱۸
زیر دست تست از دستش مده
۱۹
چون به کیلان ازل پیش ازگناه
۲۰
از گناه آمد گلیم دل سیاه
۲۱
من بدست خود سپیدش چون کنم
۲۲
وز در تو ناامیدش چون کنم
۲۳
تو توانی کرد موئی را چو قیر
۲۴
نه ببوی علتی همرنگ شیر
۲۵
گر سیاه آمد مرا رنگ گلیم
۲۶
تو سپیدش کن چو مویم ای کریم
۲۷
از در خویشم مگردان ناامید
۲۸
از سر لطفی سیاهی کن سپید
۲۹
در ره بیم و امید افتادهام
۳۰
در سیاه و در سپید افتادهام
۳۱
هر نفس جرمیم درهم میرسد
۳۲
وز تو انعامی دمادم میرسد
۳۳
هم در این عالم نکو میداریم
۳۴
هم در آن عالم فرو نگذاریم
۳۵
گر کنندم ذره ذره عالمی
۳۶
کی شوم غایب ز درگاهت دمی
۳۷
تا زفان ازگرمی گفتم بسوخت
۳۸
گفت چون آتش جهان بر من فروخت
۳۹
یارب از دست زفانم باز خر
۴۰
دست برنه وز جهانم باز خر
۴۱
مستم و بیهوش هشیاریم ده
۴۲
خفتهام بی خویش بیداریم ده
۴۳
چوندرآوردی بآسایش رسان
۴۴
چون ببخشیدی ببخشایش رسان
۴۵
نفس اگر آلود در آرایشم
۴۶
تو بقدست پاک کن ز آلایشم
۴۷
گر ز بی آبی شدم آتش فروز
۴۸
چون زجودت تشنهام جانم مسوز
۴۹
ور ز نادانی ببودم تیره هوش
۵۰
تو ز فضلت با من نادان مکوش
۵۱
ور بدست خود دریدم پرده باز
۵۲
تو ز سترت پرده کن بر من فراز
۵۳
ور بباد جهل دادم روزگار
۵۴
تو زعفوت در پذیر و درگذار
۵۵
ور شکستم شیشه چون طفلی اسیر
۵۶
تو زلطفت برچو من طفلی مگیر
۵۷
چون شکستم شیشه و روغن بریخت
۵۸
از تو جز در تو نمیدانم گریخت
۵۹
پای تا سر زاریم چه رگ چه پوست
۶۰
همچو چنگی زانکه میداری تودوست
۶۱
گر کنی در پای قهرت مضطرم
۶۲
صد نثار لطف ریزی بر سرم
۶۳
ور بتیغ عدل مجروحم کنی
۶۴
فضل خود را مرهم روحم کنی
۶۵
ور شکافی ز انتقامم سینه باز
۶۶
صد در مهرم کنی زان کینه باز
۶۷
خوف اگر یک عقبه بنمائی مرا
۶۸
از رجا صد عقده بگشائی مرا
۶۹
گرچه بنمائیم بخل و خشم من
۷۰
جودت آری و رضادر چشم من
۷۱
از عذاب خویش اگر بیمم دهی
۷۲
درس زاری زود تعلیمم دهی
۷۳
ور رهی تاریک پیش آری مرا
۷۴
صد چراغ از لطف خویش آری مرا
۷۵
گر تو سر در بحر پرشورم دهی
۷۶
آشنا آموزی و زورم دهی
۷۷
در کشی با صد جهان جرمم ز راه
۷۸
تا دهم از ننگ خود باتو پناه
۷۹
گرچه جنبش از من آرام از تو است
۸۰
گر ز من گامی است صد گام از تو است
۸۱
گرچه هست از بخششت آسایشی
۸۲
هیچ بخشس نیست چون بخشایشی
۸۳
ای وفا بر تو جفا بر من مگیر
۸۴
وی عطا بر تو خطا بر من مگیر
۸۵
گر نخواهد خواست عذرم هیچکس
۸۶
عذر خواه جرم من عفو تو بس
۸۷
بود عین عفو تو عاصی طلب
۸۸
عرصهٔ عصیان گرفتم زین سبب
۸۹
چون بستاریت دیدم کارساز
۹۰
هم بدست خود دریدم پرده باز
۹۱
رحمتت را تشنه دیدم آب خواه
۹۲
آب روی خویش بردم از گناه
۹۳
چون ترا محیی مطلق دیدهام
۹۴
خویشتن کشتن محقق دیدهام
۹۵
چشم بر صد بحر حب افکندهام
۹۶
لاجرم خود را جنب افکندهام
۹۷
تو معزی و دلیل آوردهام
۹۸
خویش را پیشت ذلیل آوردهام
۹۹
گشتم از دریای فضلت باخبر
۱۰۰
آمدم دستی تهی تشنه جگر
۱۰۱
دیدهام آب حیاتت عالمی
۱۰۲
می بمیرم ز آرزوی شبنمی
۱۰۳
میکنم طوفان جود تو طلب
۱۰۴
میرسم از خشک سالی خشک لب
۱۰۵
از کمان حکم و تقدیری که رفت
۱۰۶
جان هدف سازم بهر تیری که رفت
۱۰۷
من بیک تیر آیم از صد جان برون
۱۰۸
گر بدست خود کنی پیکان برون
۱۰۹
چون همه دانی چه میگویم ترا
۱۱۰
چون تو درجانی چه میجویم ترا
۱۱۱
زانچه گفتم چون شدم بیخویش از آن
۱۱۲
هرچه گویم بیش از آنی بیش از آن
۱۱۳
خالقا آن دم که دم ماند دوم
۱۱۴
همدمی میباید از لطف توم
۱۱۵
چون درآید وقت آن وقت ای کریم
۱۱۶
تو مرا قوت ده آن وقت ای عظیم
۱۱۷
تادر آن وقت از جهان جانستان
۱۱۸
خویشتن را میفشانم جاودان
۱۱۹
گردرآید یک نسیم از سوی تو
۱۲۰
پای کوبان جان دهم درکوی تو
۱۲۱
یک دمم باتو در آن دم می تمام
۱۲۲
ای همه توآن دمم ده والسلام

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.