الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن یکی دیوانه را از اهل راز
۲
گشت وقت نزع جان کندن دراز
۳
از سر بی قوتی و اضطرار
۴
همچو ابری خون فشان بگریست زار
۵
گفت چون جان ای خدا آوردهٔ
۶
چون همی بردی چرا آوردهٔ
۷
گر نبودی جان من بر سودمی
۸
زین همه جان کندن ایمن بودمی
۹
نه مرا از زیستن مردن بدی
۱۰
نه ترا آوردن و بردن بدی
۱۱
کاشکی رنج شد آمد نیستی
۱۲
گر شد آمد نیستی بد نیستی
۱۳
چون ترا مرگست و آتش پیش در
۱۴
ظلم تا چندی کنی زین بیشتر
۱۵
مرگ گوئی نیست جانت را تمام
۱۶
کاتشیش از ظلم در باید مدام