الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ناگهی بهلول را خشکی بخاست
۲
رفت پیش شاه ازوی دنبه خواست
۳
آزمایش کرد آن شاهش مگر
۴
تا شناسد هیچ باز از یکدیگر
۵
گفت شلغم پاره باید کرد خرد
۶
پاره کرد آن خادمیش و پیش برد
۷
اندکی چون نان و آن شلغم بخورد
۸
بر زمین افکند و مشتی غم بخورد
۹
شاه را گفتا که تا گشتی تو شاه
۱۰
چربی از دنبه برفت اینجایگاه
۱۱
بی حلاوت شد طعام از قهر تو
۱۲
میبباید شد برون از شهر تو