الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بوسعید مهنه در آغاز کار
۲
پیش لقمان رفت روزی بی قرار
۳
سنگ در یک دست میافراشت او
۴
سوخته در دست دیگر داشت او
۵
شیخ گفتش چیست سنگ و سوخته
۶
گفت تا گردانمت آموخته
۷
میزنم این سنگ بر سر محکمت
۸
سوخته برمینهم چون مرهمت
۹
زانکه این دردی که این ساعت تراست
۱۰
این چنین درمانش خواهد گشت راست
۱۱
گه ز ضرب او جراحت میرسد
۱۲
گه ز مرهم نیز راحت میرسد
۱۳
گر ز ضرب او جراحت نبودت
۱۴
تا ابد اومید راحت نبودت
۱۵
راحت خود را شدی پیوسته دوست
۱۶
بی جراحت نیز فقرت آرزوست