الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر پلی میشد نظام الملک شاد
۲
چشم او ناگه بزیر پل فتاد
۳
بیدلی در سایهٔ پل رفته بود
۴
فارغ از هر دو جهان خوش خفته بود
۵
گفت اگر عاقل اگر آشفتهٔ
۶
هرچه هستی فارغ و خوش خفتهٔ
۷
بیدل دیوانه گفتش ای نظام
۸
کی دو تیغ آید بهم در یک نیام
۹
ملک دنیا هست دین میبایدت
۱۰
آن همه داری و این میبایدت
۱۱
گر ترا دین باید از دنیا مناز
۱۲
هردو با هم راست ناید کژ مباز