مطلب در اسرار توحید و رموز عشق
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای برادر غیر حق خود نیست کس
۲
اهل معنی را همین یک حرف بس
۳
گر تو غیر حق به بینی درجهان
۴
بر تو روشن گردد اسرار نهان
۵
گر تو اندر راه یک بینی شوی
۶
از وجود خویشتن فانی شوی
۷
آن رزمان ز اسرار حق یا بیخبر
۸
خودشوی از جسم وجان کلی بدر
۹
عقل از این گفتن چه سودا میکند
۱۰
عشق هر دم خانه یغما میکند
۱۱
پیراین راهت یقین تو عشق دان
۱۲
تا رسی اندر مقام لامکان
۱۳
عقل را بگذار در راه ای پسر
۱۴
تا نمانی اندر این ره کور و کر
۱۵
عقل شیطان را براه آوردنست
۱۶
زان سبب در راه او سر تافتن است
۱۷
عقل و شیطان گفت ما زادیم بهم
۱۸
عقل و شیطان فکر روحانی بهم
۱۹
حق تعالی گفت ای ملعون راه
۲۰
از طریق عشق بیرونی ز راه
۲۱
آدم معنی ندیدی ای لعین
۲۲
روح پاکست رحمة للعالمین
۲۳
او من است و من ویم ای بیخبر
۲۴
لاجرم نادیده گشتی کور و کر
۲۵
گر ترا دیده بدی در راه ما
۲۶
آدم ما را بدیدی همچو ما
۲۷
چون ندیدی آدم ما را یقین
۲۸
نام تو کردند ابلیس لعین
۲۹
ای برادر در کمال خویش باش
۳۰
در ره توحید حق بیکیش باش
۳۱
بگذر از کیش ونفاق وکفر و دین
۳۲
تا رسی در قرب رب العالمین
۳۳
این نه راه تست ای طفل نژند
۳۴
راه شیرانست و مرد هوشمند
۳۵
زاد این ره نیستی میدان یقین
۳۶
شک بسوزان و ببر از کفر و دین
۳۷
خودپرستان اندر این ره گمرهند
۳۸
از طریق نیستی آگه نیند
۳۹
نفس ایشان رد راه عشق شد
۴۰
عارفان را راه پیش از عشق شد
۴۱
عقل را بگزین ونفسک را بسوز
۴۲
نفس تاریکت بگردد همچو روز
۴۳
نفس را بت دان و بت را برشکن
۴۴
تا رسی در بارگاه ذوالمنن
۴۵
نفس را اینجا حجاب راه دان
۴۶
این سخن را از دل آگاه دان
۴۷
هر که اندر بند نفس خویش ماند
۴۸
از ره حق همچو کافر کیش ماند
۴۹
این نه تقلید است نه راه هوا
۵۰
راه تحقیقست و راه مصطفی
۵۱
راه احمد بود توحید ای پسر
۵۲
از ره توحید حق شد باخبر
۵۳
در ره توحید جان ایثار کرد
۵۴
دیده با دیدار حق دیدار کرد
۵۵
د رجلال حق جمال حق بدید
۵۶
در صفاتش ذات خود را حق بدید
۵۷
اندر این ره کاملی باید شگرف
۵۸
تا کند غواصی این بحر ژرف
۵۹
صدهزاران طالب اینجا سرنهاد
۶۰
تا که یک کس اندر این ره پا نهاد
۶۱
صدهزاران خلق حیران ماندهاند
۶۲
اندر این ره زار و گریان ماندهاند
۶۳
صدهزاران عارفان درگفتگو
۶۴
اندر این ره لوح دل در شستشو
۶۵
عاشقانه آتشی زن در دو کون
۶۶
تا رهی از نقشهای لون لون
۶۷
نقشها را جمله در آتش بسوز
۶۸
بعد از آن شمع وصالت برفروز
۶۹
چون نماند نقشها اندر میان
۷۰
آن زمان نقاش را بینی عیان
۷۱
بازگویم سر اسرار نهان
۷۲
ای برادر نقش را نقاش دان
۷۳
چون ترا باشد کمال دین حق
۷۴
خویش را هرگز نبینی جز بحق
۷۵
چون ترا معلوم گردد آن عیان
۷۶
غیر حق هرگز نبینی در میان
۷۷
هرچه بینی آن تو باشی بیشکی
۷۸
چه صداست و چه هزار و چه یکی
۷۹
جمله اجزای تواند ای بیخبر
۸۰
ذات کلی این جهان را سر بسر
۸۱
عرش و فرش و لوح و کرسی و قلم
۸۲
از توشان شد علم در عالم عَلَم
۸۳
نور تو از هر دو عالم برتر است
۸۴
این جهان و آن جهان را برتر است
۸۵
گر شود چشمت بنور خویش باز
۸۶
قدسیان پایت ببوسند از نیاز
۸۷
جوهر تو جملهٔ کروبیان
۸۸
چون بدیدند سجده کردند آن زمان
۸۹
جهد کن تا جوهرت آید به چنگ
۹۰
تا رهی از گیر ودار و صلح و جنگ
۹۱
جوهر جان در هوس گم کردهای
۹۲
با هوای نفس خود خو کردهای
۹۳
دادهای بر باد عمر جاودان
۹۴
یک زمان آگه نهای از سرّ جان
۹۵
گر شوی آگه ز جان خویشتن
۹۶
ترک گیری این حدیث ما و من
۹۷
جمله را یک رنگ بین مرد خدا
۹۸
تا نبینی غیر او راتو جدا
۹۹
دو مبین ذاتش تو ای مرد ولی
۱۰۰
تا نباشی در مقام احولی
۱۰۱
گر تو راه عشق را مایل شوی
۱۰۲
یک ره و یک قبله و یک دل شوی
۱۰۳
ننگری از هیچ سوای مرد کار
۱۰۴
دائماً از عشق باشی بیقرار
۱۰۵
عشق جانان جوهر جان آمده است
۱۰۶
زان سبب از خلق پنهان آمده است
۱۰۷
هست پیدا لیک پنهان از شما
۱۰۸
کی شود خفاش را تاب ضیاء
۱۰۹
این جهان و آن جهان با هم ببین
۱۱۰
بگذر از راه گمان میبین یقین
۱۱۱
عشق باعشاق بین آمیخته
۱۱۲
روح اندر خاک دان آویخته
۱۱۳
چندگویم ای پسر در من نگر
۱۱۴
تا ببینی خویش را در خود مگر
۱۱۵
گفت پیغمبر که ما اخوان شدیم
۱۱۶
همدگر را آینه از جان شدیم
۱۱۷
جسم واحد خواند ما را آن زمان
۱۱۸
انبیا و اولیا را این زمان
۱۱۹
وانمود او سر اسرار عدم
۱۲۰
آوریده درمعنی از قدم
۱۲۱
سر حق را وانمود از لطف حق
۱۲۲
آورید از بحر معنی این سبق
۱۲۳
راه را بنموده آن بحر صفا
۱۲۴
تا شود عارف به حق خیرالورا
۱۲۵
عارفان زین معرفت دریافتند
۱۲۶
سالکان مرکب در این ره تاختند
۱۲۷
طالبان در جستجوی او بدند
۱۲۸
عالمان در گفتگوی او شدند
۱۲۹
زاهدان یک شمه از او یافتند
۱۳۰
سالها با سوختن در ساختند
۱۳۱
عاشقان دیدند روی او عیان
۱۳۲
دستها شستند در ساعت ز جان
۱۳۳
راه بر علم محمد(ص) آمد است
۱۳۴
اسم او محمود و احمد آمد است
۱۳۵
راه از وی جو اگر تو رهروی
۱۳۶
تا نمانی در بلای کجروی
۱۳۷
گر به فقرت نیست فخری چون رسول
۱۳۸
هست راهت کفر و دینت بیاصول
۱۳۹
گر ز دنیا ور ز عقبی نگذری
۱۴۰
در ره احمد تو هم کور و کری
۱۴۱
راه راه اوست هم دنیا ودین
۱۴۲
سر حقست رحمة للعالمین
۱۴۳
هر که از راه محمد راه یافت
۱۴۴
سر حق را از دل آگاه یافت
۱۴۵
احمدآنجا بد احد ای مرد کار
۱۴۶
سر حق را با تو کردم آشکار
۱۴۷
میم را بر دار احمد شد احد
۱۴۸
فهم کن تحقیق الله الصمد
۱۴۹
هست این اسرار از جای دگر
۱۵۰
سر این را کی شناسد کور و کر
۱۵۱
کور را خود از رخ زیبا چه سود
۱۵۲
گرچه داند لذت آواز عود
۱۵۳
کور و کر از راه عقبی ماندهاند
۱۵۴
روز و شب در بند دنیا ماندهاند
۱۵۵
راه بینا عین توحید آمد است
۱۵۶
منزلش تجرید و تفرید آمد است
۱۵۷
بگذر از هستی خود یکبارگی
۱۵۸
تا زوصلش برخوری یکبارگی
۱۵۹
خودپرستی راه شیطان آمد است
۱۶۰
بت شکستن راه یزدان آمد است
۱۶۱
بت شکن در راه حق ای مرد کار
۱۶۲
تا نباشی در قیامت شرمسار
۱۶۳
گر ز خود نتوانی این بت را شکست
۱۶۴
کی بیاری راه وصلت را به دست