عطار · اشترنامه

جدا شدن آدم و حوا از یكدیگر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون جدا شد آدم خاکی ز جفت
۲
یک زمان از درد تنهائی نخفت
۳
روز و شب در ناله و در گریه بود
۴
او چو سرگردان میان پرده بود
۵
در سر اندیب اوفتاده بیقرار
۶
روز و شب گریان شده از عشق یار
۷
زاب چشم او بسی دارو برست
۸
ز آب چشم خود جهانی را بشست
۹
حق تعالی ز آب چشمش کرد یاد
۱۰
زنجبیل و سلسبیلش نام داد
۱۱
بود حوّا نیز هم گریان شده
۱۲
از فراق ودرد او بریان شده
۱۳
بود سیصد سال آدم در گناه
۱۴
ربّنا میزد میان خاک راه
۱۵
یک شبی تاریک همچو پر زاغ
۱۶
دید عالم را پر از نور چراغ
۱۷
مصطفی در خواب او را، رخ نمود
۱۸
میخرامید و برخ فرّخ نمود
۱۹
رفت آدم نزد او کردش سلام
۲۰
گفت ای فرزند، و ای صدرانام
۲۱
ای شفاعت خواه مشتی تیره روز
۲۲
لطف کن شمع دلم را بر فروز
۲۳
جبرئیل اندر برش استاده بود
۲۴
چشم بر روی نبی بگشاده بود
۲۵
هر دو گیسو را بکف او بر نهاد
۲۶
پس زبان را بر شفاعت برگشاد
۲۷
گفت ای پروردگار بحر و بر
۲۸
صانع لیل ونهار و ماه خور
۲۹
کردهٔ آدم ببخش و در گذار
۳۰
کردهٔ او پیش چشم او میار
۳۱
در زمان آمد ندا کای صدر کل
۳۲
مهدی اسلام وهادی سبل
۳۳
از برای تو ببخشیدم همه
۳۴
تو شبان خلق و عالم چون رمه
۳۵
تو به آدم قبول آمد کنون
۳۶
از برای نور تو ای رهنمون
۳۷
در زمان آدم بجست از خوابگاه
۳۸
دید حوا را عجب آن جایگاه
۳۹
دست را در گردن او آورید
۴۰
خونشان از هر دو دیده میچکید
۴۱
از وصال یکدگر گریان شدند
۴۲
زان فراق و زان بلا حیران شدند
۴۳
کی بود تا جسم و جان در عین حال
۴۴
از فراق آیند، در سوی وصال
۴۵
یوسف گم گشته باز آید پدید
۴۶
یک زمان این عین را ز آید پدید
۴۷
چون تو آوردی تو هم بیرون بری
۴۸
بی چگونه آمدی، بی چون بری
۴۹
هرچه کردی حاکمی و کارساز
۵۰
کار این درویش را نیکو بساز
۵۱
اول و آخر توئی در کلّ حال
۵۲
پادشاه مطلقی و بی زوال
۵۳
رایگانم آفریدی در جهان
۵۴
رایگانم هم بیامرزی عیان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.