غزل شمارهٔ ۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکنفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا
۲
ساعتی بی شور و مستی سرنمی آید مرا
۳
سربسر گشتم جهانرا خشک وتر دیدم بسی
۴
جز جمال او بچشم تر نمی آید مرا
۵
هم محبت جان ستاندهم محبت جان دهد
۶
بی محبت هیچ کاری بر نمی آید مرا
۷
شربت شهد شهادت کی بکام دل رسد
۸
ضربتی از عشق تا برسر نمی آید مرا
۹
جان بخواهم دادآخر در ره عشق کسی
۱۰
هیچ کار از عاشقی خوشتر نمی آید مرا
۱۱
تانفس دارم نخواهم داشت دست ازعاشقی
۱۲
یکنفس بی عیش و عشرت سرنمی آید مرا
۱۳
غیروصف عاشق و معشوق و حرف عشق فیض
۱۴
درّی از دریای فکرت بر نمی آید مرا
۱۵
گر سخن گویم دگر از عشق خواهم گفت و بس
۱۶
جز حدیث عشق در دفتر نمی آید مرا