فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آفتاب وصل جانان بر نمی آید مرا
۲
وین شب تاریک هجران سرنمی آید مرا
۳
دل همیخواهد که جان در پایش افشانم ولی
۴
یکنفس آن بیوفا بر سر نمی اید مرا
۵
طالع شوریده بین کان مایهٔ شوریدگی
۶
بی خبر یکبار از در در نمی اید مرا
۷
ازطرب شیرینترست آن نوش لب لیکن حسود
۸
قامت چون نخل او در بر نمی آید مرا
۹
بخت بدبین کز پیامی خاطر ما خوش نکرد
۱۰
آرزوئی از نکویان بر نمی آید مرا
۱۱
زرد شد برک نهال عیش در دل سالهاست
۱۲
لاله رخساری بچشم تر نمی آید مرا
۱۳
من زرندی و نظر بازی نخواهم توبه کرد
۱۴
هیچ کاری فیض ازین خوشتر نمی آید مرا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.