غزل شمارهٔ ۱۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جنونی در سرم ماوا گرفتست
۲
سرم را سر بسر سودا گرفتست
۳
خردگر این بود کاین عاقلانراست
۴
خوش آنسرکش جنون مأوا گرفتست
۵
ندارد چشم مجنون کس و گرنه
۶
دو عالم را رخ لیلا گرفتست
۷
بچشم خلق چون طفلان نمایند
۸
که باز یشان زسرتا پا گرفتست
۹
مسلمانان ره عقبی کدامست
۱۰
دلم از وحشت دنیا گرفتست
۱۱
بپای جان زغفلت هست بندی
۱۲
و گرنه ره سوی عقبا گرفتست
۱۳
مشو ای فیض بابیگانه همراز
۱۴
چو وابینی ترا ازما گرفتست