غزل شمارهٔ ۲۲۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
داد از غم عشقت ای صنم داد
۲
فریاد ز تو هزار فریاد
۳
بیمارت را نمیکنی به
۴
غمناکت را نمیکنی شاد
۵
بر نالهٔ من نمیکنی رحم
۶
وز روز جزا نمیکنی یاد
۷
داد از تو کجا برم که جز تو
۸
کس نتواند داد من داد
۹
من در غم تو تو لا ابالی
۱۰
انی فی داد و انت فی واد
۱۱
یکباره بیا بریو خونم
۱۲
از من تسلیم و از تو بی داد
۱۳
تا کی دل فیض ای ستمگر
۱۴
در بند غم تو و تو آزاد