Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۲۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد
۲
سری ز پوست بر آریم هرچه بادا باد
۳
اگر چه تخم محبت بلا ببار آرد
۴
ببوم سینه بکاریم هرچه بادا باد
۵
گذر کنیم ز جان و جهان بدوست رسیم
۶
ز پوست مغز بر آریم هرچه بادا باد
۷
رهی که دیده‌وران پر خطر نشان دادند
۸
بدیده ما بسپاریم هرچه بادا باد
۹
اگر چه گریهٔ ما را نمیخرند بهیچ
۱۰
ز دیده اشک بباریم هرچه بادا باد
۱۱
اگر چه قابل عزت نه‌ایم از ره عجز
۱۲
بر آستانش بزاریم هرچه بادا باد
۱۳
بقصد دشمن پنهان خویشتن دستی
۱۴
ز آستین بدر آریم هرچه بادا باد
۱۵
کنیم محو ز خود نقش خود نگار نگار
۱۶
بلوح سینه نگاریم هرچه بادا باد
۱۷
چو فیض بر سر خاک اوفتیم پیش از مرگ
۱۸
عزای خویش بداریم هرچه بادا باد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.