غزل شمارهٔ ۲۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از آن میان نزنم دم که مو نمیگنجد
۲
و زان دهان که در و گفتگو نمیگنجد
۳
چه گویم از غم دل در شکنج گیسویش
۴
که در زبان سخن تو بتو نمیگنجد
۵
حدیث آن لب شیرین نیایدم بزبان
۶
حلاوت اینهمه در گفتگو نمیگنجد
۷
وصال دوست نه بتوانم آرزو کردن
۸
به تنگنای دلم آرزو نمیگنجد
۹
بفرض اگر همه روی زمین شود دفتر
۱۰
حکایت شب هحران درو نمیگنجد
۱۱
ز دود ناله چگویم کز آسمان بگذشت
۱۲
ز خون دیده که در نهر و جو نمیگنجد
۱۳
بس است فیض شکایت که پر شد این دفتر
۱۴
ز دود دل که درو تار مو نمیگنجد