غزل شمارهٔ ۳۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
۲
از بس سرشک ریختم آبم دگر نماند
۳
تا چند و چند با دل خونین کنم عتاب
۴
گشتم خجل ز خویش عتابم دگر نماند
۵
ای یار غمگسار دگر حال دل مپرس
۶
بستم زبان ز حرف جوابم دگر نماند
۷
پندم دگر مده که نمانده است جای پند
۸
لب را به بند تاب خطابم دگر نماند
۹
آسودگی نماند دگر در سرای تن
۱۰
بیزار گشتم از خود و خوابم دگر نماند
۱۱
پایم فتاد از ره و دستم ز کار ماند
۱۲
پیری شتاب کرد و شتابم دگر نماند
۱۳
دیریست درد میکشم از عیش روزگار
۱۴
در جام خوشدلی می نابم دگر نماند
۱۵
در جستوجوی آب کرم بر و بحر را
۱۶
گشتم بسی بسر که سرابم دگر نماند
۱۷
ای یار فیض برده ز باران صحبتم
۱۸
دامان بگش ز فیض سحابم دگر نماند