زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند
۲
خویش را بیخرد و مست بکوی تو کشند
۳
چون بخورشید فتد چشم حقایق بینان
۴
برقع چشمهٔ خورشید ز روی تو کشند
۵
خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند
۶
هر طرف دست بیازند که موی تو کشند
۷
عاشقان با جگر سوخته و چشم پر آب
۸
تشنه آب حیاتی که ز جوی تو کشند
۹
هرچه بینند جمال تو در آن می‌بینند
۱۰
صورت و معنی هر چیز بسوی تو کشند
۱۱
سرو را در نظر آرند بیاد قد تو
۱۲
گرد گلزار بر آنند که بوی تو کشند
۱۳
هر ثنا هر که کند در حق هر کس همه را
۱۴
به له الملک وله الحمد بسوی تو کشند
۱۵
روز ایشان بود آنگه که برویت نگرند
۱۶
شب زمانی که در آن طرهٔ موی تو کشند
۱۷
سخن هر که بهر سوی و بهر روی بود
۱۸
همه را پخته و سنجیده بسوی تو کشند
۱۹
لطف و قهر تو بکام دلشان یکسانست
۲۰
مزهٔ نیشکر از تلخی خوی تو کشند
۲۱
زاهدان درد کش جام هوا و هوس‌اند
۲۲
عاشقان بادهٔ صافی ز سبوی تو کشند
۲۳
هر کسی روی بسوئی بامیدی دارد
۲۴
آخر الامر همه رخت بسوی تو کشند
۲۵
کمر بندگیت بسته سراپای جهان
۲۶
همه الوان نعم از سر کوی تو کشند
۲۷
کبریای تو بسی سر بسجود اندازد
۲۸
صوفیان چونکه بجان نعرهٔ هوی تو کشند
۲۹
فیض فریادکنان بر اثر بانک رود
۳۰
هر کجا ناله دلسوز ببوی تو کشند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.