غزل شمارهٔ ۳۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گاهی بغمزهٔ دلی آباد میکند
۲
گاهی بلطف غمزدهٔ شاد میکند
۳
آنکو زیاد می نرود یکنفس مرا
۴
شادم اگر مرا نفسی یاد میکند
۵
بیچاره و شکست اسیر بلای عشق
۶
دلرا درین قضیه که امداد میکند
۷
گم گشتگان وادی خونخوار عشق را
۸
سوی جناب دوست که ارشاد میکند
۹
غم بر سر غم آمد و جای نفس نماند
۱۰
دل تنگ شد که ناله و فریاد میکند
۱۱
در چشم من سراسر آفاق تیره شد
۱۲
شام فراق بین که چه بیداد میکند
۱۳
باد صبا بیار نسیمی ز کوی دوست
۱۴
کاین بوی دوست عالمی آباد میکند
۱۵
بر من هر آنچه میرود از محنت و بلا
۱۶
جرم تو نیست حسن خدا داد میکند
۱۷
باداست نزد او سخن فیض و شعر او
۱۸
کی او بدین وسیله مرا یاد میکند
