زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در سر بوالهوس نگر چون شر و شور میرود
۲
در دل ماست یار دل بر ره دور میرود
۳
در سر چون درا درا نالهٔ عاشقان شنو
۴
قافله خیال بین سوی صدور میرود
۵
عشق بهر که داد جان رست ز خاک و خاکدان
۶
زاهد مرده دل ز گور هم سوی گور میرود
۷
هر که ز عشق یافت جان یافت حیات جاودان
۸
او نه بمیرد ار بمرد زنده بگور می‌رود
۹
نی غلطم کجا چو کور از پی نور حق شتافت
۱۰
موسی وقت خویش شد جانب طور میرود
۱۱
هیچ نیافت آنکه او لذت عاشقی نیافت
۱۲
گر همه در بهشت یا در بر حورد میرود
۱۳
این دل پختگان عشق جانب حق همی رود
۱۴
وان دل زاهدان خام سخت صبور میرود
۱۵
آتش عشق مرد را پخته و سرخ رو کند
۱۶
خام فسرده را صلا گربه تنور میرود
۱۷
هست بهر خم فلک باده و نشأه دگر
۱۸
هرکه نه مست عشق شد مست غرور میرود
۱۹
فیض چو دل بعشق داد بر سر غصه پا نهاد
۲۰
شاد شد از سرور باز سوی سرور میرود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.