غزل شمارهٔ ۳۹۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شود شود که دلم سوی حق ربوده شود
۲
بجذبهٔ همه اخلاق من ستوده شود
۳
شود شود که روان سوی حق روان گردد
۴
بساق عرش دو دست امید سوده شود
۵
شود شود نفسی دیدهٔ دلم در عرش
۶
بناز بالش برد الیقین غنوده شود
۷
شود شود که رسد بوی حق ز سوی یمن
۸
چنانکه هوش ز سر جان ز تن ربوده شود
۹
شود شود که بجائی رسم ز رفعت قدر
۱۰
که آسمان و زمینم چو دود توده شود
۱۱
شود شود که مصیقل شود بعلم و عمل
۱۲
غبار شرک ز مرآت جان زدوده شود
۱۳
شود شود که عبودیتم شود خالص
۱۴
بصدق بندگی اخلاصم آزموده شود
۱۵
شود شود که نسیمی ز کوی دوست وزد
۱۶
ز روی چهرهٔ جان پردهها گشوده شود
۱۷
شود شود که بر افتد حجاب نا سوتم
۱۸
جمال شاهد لاهوتیم نموده شود
۱۹
شود شود که بمفتاح عشق و دست نیاز
۲۰
دری ز عالم غیبم بدل گشوده شود
۲۱
شود شودکه کشم سرمهٔ ز نور یقین
۲۲
بود که بینش چشم دلم فزوده شود
۲۳
شود شود که شود فیض یکنفس خاموش
۲۴
بود ز عالم بالا سخن شنوده شود
