زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
۲
بی دو جهان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
۳
بی‌سر و پا بسر شود بی‌تن و جان بسر شود
۴
بی من و ما بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
۵
درد مرا دوا توئی رنج مرا شفا توئی
۶
تشنه‌ام و سقا توئی بی‌تو بسر نمی‌شود
۷
در دل و جان من توئی گنج نهان من توئی
۸
جان و جهان من توئی بی‌تو بسر نمی‌شود
۹
یار من و تبار من مونس غمگسار من
۱۰
حاصل کار و بار من بی‌تو بسر نمی‌شود
۱۱
جان بغمت کنم گرو تن شود ار فنا بشو
۱۲
هر چه به جز تو گو برو بی‌تو بسر نمی‌شود
۱۳
غیر تو گو برو بیاد غیر تو گو برو زیاد
۱۴
بی‌تو مرا دمی مباد بی‌تو بسر نمی‌شود
۱۵
کوثر و حور گو مباش قصر بلور گو مباش
۱۶
حلهٔ نور گو مباش بی‌تو بسر نمی‌شود
۱۷
کوثر و حور من توئی قصر بلور من توئی
۱۸
حلّه نور من توئی بی‌تو بسر نمی‌شود
۱۹
شربت و ‌آب گو مباش نقل و نبات گو مباش
۲۰
راحت و خواب گو مباش بی‌تو بسر نمی‌شود
۲۱
آب حیات من توئی فوز و نجات من توئی
۲۲
صوم و صلوهٔ من توئی بی‌تو بسر نمی‌شود
۲۳
عمر من و حیات من بود من و ثبات من
۲۴
قند من و نبات من بی‌تو بسر نمی‌شود
۲۵
هول ندای کن کند نخل مرا ز بیخ و بن
۲۶
هجر مرا تو وصل کن بی‌تو بسر نمی‌شود
۲۷
گر ز تو رو کنم بغیر ور بتو رو کنم ز غیر
۲۸
جانب تست هر دو سیر بی‌تو بسر نمی‌شود
۲۹
گر ز برت جدا شوم یا ز غمت رها شوم
۳۰
خود تو بگو کجا روم بی‌تو بسر نمی‌شود
۳۱
فیض ز حرف بس کند پنبه درین جرس کند
۳۲
ذکر تو بی نفس کند بی‌تو بسر نمی‌شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.