زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۹۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود
۲
از سرم آتش هوا دور شود نمیشود
۳
از سر بوالهوس هوس جز غم عشق کی برد
۴
ظلمت شب بغیر روز نور شود نمیشود
۵
مهر بتان دلفریب عقل ز سر نمی‌برد
۶
مستی باده هوس شور شود نمیشود
۷
آنکه چشید ذوق می میل بزهد کی کند
۸
دیده که دید روی دوست کور شود نمیشود
۹
زاهد خشک را شراب مست کند نمیکند
۱۰
دیو بصحبت ملک حور شود نمیشود
۱۱
زاهد اگر ز بهر خلد شعله شود دلش چه سود
۱۲
هر حجری ز آتشی طور شود نمیشود
۱۳
خوی بدی چه جا گرفت می نرود بپند کس
۱۴
مار چگونه از فسون مور شود نمیشود
۱۵
دوش دلم ز بار خلق کاش رهد نمی‌رهد
۱۶
پای گران ز سر مرا دور شود نمیشود
۱۷
یار بوعدهٔ گهی خاطر فیض خوش کند
۱۸
ماتم من بدین فسون سور شود نمیشود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.