زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
میکنم هرچند پنهان میشود این راز فاش
۲
عشق را نتوان نهفتن هست بیجا این تلاش
۳
دل ز من بردی ببر جان نیز اگر خواهی رواست
۴
هر دو عالم باشد ار قربان یکموی تو باش
۵
مدعائی نیست دلرا غیر جان کردن فدا
۶
مدعی گر غیر این گوید سپردم با خداش
۷
مرغ دل خواهد که بر گرد سرت گردد مدام
۸
گر بجان میشد میسر بنده میکردم تلاش
۹
ماه و خورشید فلک شمع و پری حور و ملک
۱۰
هر فروزان روی پیش روی تابان تولاش
۱۱
سرو شمشاد و صنوبر کی رسد بر قامتت
۱۲
هر سهی قدی بلاگران بالای تو کاش
۱۳
دل بر آن ناید عبث آن زلف را بر هم مزن
۱۴
این دل آشفته جز زلف پریشان نیست جاش
۱۵
ای که گفتی نیست خوبانرا وفا بردار دل
۱۶
از پی دل میرود کاری ندارم با وفاش
۱۷
گر تو گوئی دل نسازد با جفای گلرخان
۱۸
دیده سازد با رخش کو دل نسازد با جفاش
۱۹
هرکسی خواهد که از خود دفع گرداند بلا
۲۰
فیض میخواهد که باشد تا که باشد در بلاش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.