غزل شمارهٔ ۴۹۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عمر تو همه هباست ای فیض
۲
درد دینت کجاست ای فیض
۳
بهر دنیا مباش غمناک
۴
تا در نگری فناست ای فیض
۵
روی دل ازینجهان بگردان
۶
بنگر که چه در قفاست ای فیض
۷
خود میدانی که در قیامت
۸
ز آشوب و بلا چهاست ای فیض
۹
چون کار ز دست ما برون شد
۱۰
دردیست که بیدواست ای فیض
۱۱
ما نا مفتون شاهدانی
۱۲
رنگ ز ردت گواست ای فیض
۱۳
کردم بطبیب حال خود عرض
۱۴
گفت از اثر است ای فیض
۱۵
گفتم که هوا ز سر بدر شد
۱۶
گفتا هوا بجاست ای فیض
۱۷
غافل منشین ز فتنهٔ نفس
۱۸
این نفس تو اژدهاست ای فیض
۱۹
بگذار حدیث نفس و بگذر
۲۰
بس شر که ز گفت خواست ای فیض
