غزل شمارهٔ ۴۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشقت ره و رهنماست ای فیض
۲
جز عشق رهی کجاست ای فیض
۳
در عشق به بین جمال مقصود
۴
عشق آینه خداست ای فیض
۵
جان و دل ما بعشق باقیست
۶
عشق آب حیات ماست ای فیض
۷
هم در ره عشق کان شادیست
۸
غمهای دگر بلاست ای فیض
۹
از عشق طلب هر آنچه خواهی
۱۰
کو معدن هر عطاست ای فیض
۱۱
ز عشق توان ز فتنه رستن
۱۲
عشق آفت فتنهاست ای فیض
۱۳
در عشق گریز و در غم عشق
۱۴
جز عشق همه فناست ای فیض
۱۵
پیوسته ز عشق فیض جو فیض
۱۶
کو منبع فیضهاست ای فیض
