غزل شمارهٔ ۵۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فدای دوست نکردیم جان و دل صد حیف
۲
ز اختیاز نرستیم ز آب و گل صد حیف
۳
ز عشق حق نزدیم آتشی بجان نفسی
۴
همیشه ز آتش دیویم مشتعل صد حیف
۵
بکام دوست نبودیم یکنفس صد آه
۶
رسید دشمن آخر بکام دل صد حیف
۷
جهاز عقبی باقی نمیکنیم دمی
۸
بکار دنیی فانیم مشتغل صد حیف
۹
گذشت عمر نکردیم از سر اخلاص
۱۰
عبادتی که زند سر ز نور دل صد حیف
۱۱
نیافت آینه دل صفا ز صیقل ما
۱۲
بماند در دل ما زنگ ز آب و گل صد حیف
۱۳
دل از پی هوس و دست رفت از پی دل
۱۴
بکار دوست نداریم دست و دل صد حیف
۱۵
بروز داوری از کردهای خود باشیم
۱۶
بنزد دوست چه شرمنده و خجل صد حیف
۱۷
براه دوست نرفتی و عمر رفت ای فیض
۱۸
نکرد روح عزیران ترا بحل صد حیف
