زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۷۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بخوشی بگذریم از هر کام
۲
بر سر خود نهیم اول گام
۳
رای باش برای آن حق رای
۴
کام باشد بکام آن خود کام
۵
چونکه رستی ز خود رسی در خود
۶
کام یابی چو بگذری از کام
۷
نشوی هست تا نگردی نیست
۸
نشوی مست تا تو بینی جام
۹
در فکن خویش را در آتش عشق
۱۰
تا نسوزی تمام خامی خام
۱۱
بیخ غم را نمیکند جز عشق
۱۲
ظلمت شام کی برد جز نام
۱۳
بند عشقت گشاید از هر بند
۱۴
دام عشقت رهاند از هر دام
۱۵
عشق سازد ز سرّ کار آگه
۱۶
عشق آرد ترا ز حق پیغام
۱۷
مرغ معنی شکار کی شودت
۱۸
تا نگردی تمام چشم چه دام
۱۹
چون زنان تا برنک و بو گروی
۲۰
ننهی در حریم مردان گام
۲۱
بچشی جرعهٔ ز بادهٔ عشق
۲۲
تا نگردی چو جام خون آشام
۲۳
خویشتن را بحق سپار ای فیض
۲۴
جز بحق دل نگیردت آرام

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.