غزل شمارهٔ ۶۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
امروز دگر در سر سودای دگر دارم
۲
با این دل دیوانه غوغای دگر دارم
۳
هر عهد که بستم من بشکست دل شیدا
۴
دل رای دگر دارد من رای دگر دارم
۵
مجنون ز غم لیلی بگرفت ره صحرا
۶
من در دل دیوانه صحرای دگر دارم
۷
آن داد قرار من بگرفت قرار من
۸
ماوای من اینجا نیست ماوای دگر دارم
۹
عنقا طلبا خوش باش کز دولت عشقش من
۱۰
در قاف وجود خود عنقای دگر دارم
۱۱
ای منتظر فردا چون من ز خودی فردا
۱۲
کامروز نشد اینجا فردای دگر دارم
۱۳
زاهد اگر از شاهد با شهد بود خرسند
۱۴
من از لب نوشینش حلوای دگر دارم
۱۵
مجنون و همان لیلا فیض و رخ هر زیبا
۱۶
کز پرتو هر جانان لیلای دگر دارم
۱۷
گفتم که بشیدائی افسانه شدم گفتا
۱۸
من بر سر هر کوئی شیدای دگر دارم
