زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بدوست حال دل سوگوار را چه نویسم
۲
بیار غار خود احوال غار را چه نویسم
۳
بروز عید خود آن مایهٔ سرور و سعادت
۴
حکایت غم شبهای تار را چه نویسم
۵
غم فراق عزیزان فزون ز حد شمار است
۶
چگونه عرض کنم بیشمار را چه نویسم
۷
ز دست رفت مرا کار و بار تا تو برفتی
۸
بجان کار غم کار و بار را چه نویسم
۹
کنار کردی و شد بی‌کرانه درد و غم من
۱۰
حدیث درد و غم بیکنار را چه نویسم
۱۱
قرار دل چو توئی بی‌تو دل قرار ندارد
۱۲
سوی قرار ز غم بیقرار را چه نویسم
۱۳
بمن ز سوی تو هرگز پیام و نامه نیامد
۱۴
حدیث یک غم بیش از هزار را چه نویسم
۱۵
غبار غم بسر هم نشست در دل تنگم
۱۶
چو گویم از دل تنگ و غبار را چه نویسم
۱۷
چها که بر سرم آورد روزگار جدائی
۱۸
شکایت ستم روزگار را چه نویسم
۱۹
حکایت غم هجران شنید هر که دلش سوخت
۲۰
بدوستان سخن شعله بار را چه نویسم
۲۱
بروزگار من آنها که از فراق تو آمد
۲۲
ز صد هزار هزاران هزار را چه نویسم
۲۳
خموش فیض که بر یار حال پنهان نیست
۲۴
بیار قصه هجران یار را چه نویسم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.