زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بشست یار و زلف یار در بندم خوشا حالم
۲
بدرد بی‌دوای دوست خرسندم خوشا حالم
۳
ندیدم چون وفائی در گلی در گلشن عالم
۴
ز دل خار تعلق یک بیک کندم خوشا حالم
۵
برون کردم سر از خاک و ندیدم جای آسایش
۶
دگر خود را درون خاک افکندم خوشا حالم
۷
بجز عشقم نیامد در نظر چیزی درین عالم
۸
از آنرو عشق در جان و دل آکندم خوشا حالم
۹
جمال دوست در صحرای هستی چون تجلی کرد
۱۰
وجود خویش را از خویشتن کندم خوشا حالم
۱۱
خیالش در نظر پیوسته هست اما پسندم نیست
۱۲
بدیدار جمالش آرزومندم خوشا حالم
۱۳
گهی حیران آن رویم گهی آشفته زان رویم
۱۴
گهی گریم بحال خودگهی خندم خوشا حالم
۱۵
چو حرف یار می‌گویم دهانم می‌شود شیرین
۱۶
دهان چه پای تا سر آنزمان قندم خوشا حالم
۱۷
از آن خوشنود می‌باشم چو فیض از گفتهای خود
۱۸
که حرف اوست کان بر خویشتن بندم خوشا حالم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.