زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۳۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چنان شدم که قبیح از حسن نمی‌دانم
۲
مپرس مسئله از من که من نمی‌دانم
۳
جنون عشق سراپای من گرفت از من
۴
چنان که پای ز سر سر ز تن نمی‌دانم
۵
مر از خویش برون کرد و جای من بنشست
۶
کنون رهی بسوی خویشتن نمی‌دانم
۷
شراب حسن از وصاف میکشم بیظرف
۸
صراحی و قدح و جام و دن نمی‌دانم
۹
بهر کجا نگرم روی خوب او بینم
۱۰
خصوص گلشن و طرف چمن نمی‌دانم
۱۱
چو وصف او کنم از پای تا بسر سخنم
۱۲
زبان و لب نشناسم دهن نمی‌دانم
۱۳
حدیث او همه جا آشکار می‌گویم
۱۴
درون خلوت از انجمن نمی‌دانم
۱۵
کند چو معنی او جلوه میشوم معنی
۱۶
حروف را نشناسم سخن نمی‌دانم
۱۷
شود تنم همه جان صورتش چه جلوه کند
۱۸
چه جان شدم همه تن جان ز تن نمی‌دانم
۱۹
چو یاد او کنم از پای تا بسر شوم او
۲۰
چو او شدم همه من ما و من نمی‌دانم
۲۱
چو من شدم همه او و شد او تمامی من
۲۲
روان ز قالب جان از بدن نمی‌دانم
۲۳
وصال او همه جا چون میسرست مرا
۲۴
طلل نجویم و ربع و دمن نمی‌دانم
۲۵
مرا وطن چو شد آنجا که یار من آنجاست
۲۶
دگر دیار غریب از وطن نمی‌دانم
۲۷
ببوی او همه کس را عزیز می‌دارم
۲۸
چو فیض خاک رهم ما و من نمی‌دانم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.