زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم
۲
یا ازین سیل دما دم کوه را صحرا کنم
۳
می‌توانم بر کنم از سینه آه آتشین
۴
نه فلک را در نفس یک تودهٔ غبرا کنم
۵
دست اگر از دیده برگیرم نفس را سر دهم
۶
ز آب و آتش می‌توانم عالمی را لا کنم
۷
از محبت هست پنهان در دل من آتشی
۸
هفت دوزخ سوزد از زان درهٔ پیدا کنم
۹
هست جانم قابل اسرار علم من لدن
۱۰
می‌توانم خویش را تا جنت الماوا کنم
۱۱
می‌توانم از زمین بر کام دل گامی نهم
۱۲
گام دیگر بر فراز چرخ هفتم جا کنم
۱۳
می‌توانم عالمی آباد کردن از نفس
۱۴
روی دلرا گر بسوی خواجهٔ بطحا کنم
۱۵
تو بچشم کم مبین در من عصای موسیم
۱۶
خویش را چون افکنم بر خاک اژدرها کنم
۱۷
میتوانم هر دو عالم را بیکدم در کشم
۱۸
از ولایات علی گر نکتهٔ پیدا کنم
۱۹
ذوالفقار مهر او بیرون کشم چون از غلاف
۲۰
شر ابلیس از سر فرزند‌ آدم وا کنم
۲۱
از حدیث جانفزایش یکسخن چون بشنوم
۲۲
میتوانم صد کتاب علم از آن انشا کنم
۲۳
از کتاب فضلش ار یکحرف آرم بر زبان
۲۴
عالمی در مهر او آشفته و شیدا کنم
۲۵
بسته گردد بر رخم درهای دوزخ یک بیک
۲۶
در ثنای او دهانرا چون بحرفی وا کنم
۲۷
میتوانم گشت واقف از رموز سرّ غیب
۲۸
گر ز خاک رهگذارش دیده را بینا کنم
۲۹
وقت آن شدفیض گیرم ز اهل دنیا عزلتی
۳۰
لب ببندم چشم و گوش آخرت را وا کنم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.