زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۴۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم
۲
هجران چو میفرمایدم حاشا که فرمان بشکنم
۳
من خدمت جانان کنم آنرا که گوید آن کنم
۴
چیزی دگر خواهد چو دل در کام دل آن بشکنم
۵
بر نفس دون غالب شدم چون من بتائید خدا
۶
هم شوق او کاسد کنم هم ساق شیطان بشکنم
۷
ز آب حیاه حق چون یافتم من زندگی
۸
این مرگ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
۹
تن مینماید جاودان سر در نیارم هم بجان
۱۰
جان و سر و تن هر سه را در راه جانان بشکنم
۱۱
در لفظها معنی کنم گم گشتها پیدا کنم
۱۲
تا صورت صورت پرست از راه پنهان بشکنم
۱۳
زهاد را عارف کنم عباد را واقف کنم
۱۴
تابت ازین بیرون کشم تا توبهٔ آن بشکنم
۱۵
رندان جانست این جهان بروی هوا قفل دهان
۱۶
بازوی خیبر گیر کو تا قفل و زندان بشکنم
۱۷
با تیغ مهر مرتضی گردن زنم بوبکر را
۱۸
هم سر ببرم از عمر هم پای عثمان بشکنم
۱۹
از آب من گردان بود من نان گردون کی خورم
۲۰
چون جوی من دریا شود گردون گردون بشکنم
۲۱
مهر ار نگردد گرد من داغ کسوفش بر نهم
۲۲
کرمه نسازد گوشه‌اش چون گوشهٔ نان بشکنم
۲۳
بهرام اگر تیرم زند با زهره‌اش زهره درم
۲۴
هم تاج برجیس افکنم هم تخت کیوان بشکنم
۲۵
خاک ار شود بر من گران چون گرد بر بادش دهم
۲۶
بیخ عناصر بر کنم ارکان ارکان بشکنم
۲۷
ای فیض تا کی شور و شر بر خویشتن زن این بتر
۲۸
تا چند گوئی بیهده این بشکنم آن بشکنم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.