زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن
۲
نه پای آنکه بکویش گذر توان کردن
۳
نه آن قرار که تاب رخش توان آورد
۴
نه آن شکیب که بی او بسر توان کردن
۵
نه همدمی که باو درد دل توان گفتن
۶
نه محرمی که ز رازش خبر توان کردن
۷
نه آن نفس که دعا چون کنی قبول شود
۸
نه آن قبول که سر خاک در توان کردن
۹
نه سر چو گوی بمیدان او توان افکند
۱۰
نه پیش خنجر او جان سپر توان کردن
۱۱
دلم دلی نه که در وی بگنجد اینهمه غم
۱۲
غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
۱۳
کجا روم چکنم درد خود کرا گویم
۱۴
ز خویش کاش زمانی سفر توان کردن
۱۵
بیا بیا بقضای خدای تن در ده
۱۶
گمان مبر که علاج دگر توان کردن
۱۷
بدوست دوست شو و تلخ دهر شیرین کن
۱۸
که زهر را بمحبت شکر توان کردن
۱۹
بآنچه دوست کند دوست باش با او دست
۲۰
بدین وسیله مگر در کمر توان کردن
۲۱
چنان محبت او جا گرفت در دل فیض
۲۲
که پیش تیر غمش جان سپر توان کردن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.