غزل شمارهٔ ۷۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
۲
دلش دلی نه که در وی اثر توان کردن
۳
نه آن حبیب که او را بدل بود رحمی
۴
نه آن رقیب که از وی حذر توان کردن
۵
نه قامتش بصنوبر نشان توان دادن
۶
نه نسبت رخ او با قمر توان کردن
۷
نه زان دهان و میان نکتهٔ توان گفتن
۸
نه دست با قد او در کمر توان کردن
۹
نه تاب روی چو خورشید او توان آورد
۱۰
نه بیفروغ رخش شب بسر توان کردن
۱۱
مگر ز پادشه لطف او رسد مددی
۱۲
ز سینه لشگر غم را بدر توان کردن
۱۳
چو فیض در قدمش گر سری توان افکند
۱۴
به پیش تیر غمش حان سپر توان کردن
