غزل شمارهٔ ۷۶۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از دست من گرفت هوا اختیار من
۲
خون جگر نهاد هوس در کنار من
۳
بر من چو دست یافت گرفت و کشان کشان
۴
هر جا که خواست بر دل من مهار من
۵
گشتم بسی بکوه و بیابان و شهر و ده
۶
اهل دلی نیافتم آید بکار من
۷
اغیار بود آنکه مرا یار مینمود
۸
هرگز نشد دوچار من آن یار پار من
۹
یکبار هم گذر نفتادش باتفاق
۱۰
بختی نمی شود بغلط هم دوچار من
۱۱
یکره مرا بمهر و وفا وعده نکرد
۱۲
در خوشدلی نزد نفسی روزگار من
۱۳
بس کن دلا ز شکوه ره شکر پیش گیر
۱۴
با من هر آنچه کرد نکو کرد یار من
۱۵
میخواستم ز خلق نهان درد خویش را
۱۶
فرمان نمیبرد مژه اشکبار من
۱۷
من چون کنم چو می نتواند نهفت راز
۱۸
آینه ایست فیض دل بی غبار من
