غزل شمارهٔ ۷۶۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مهرت بجان بهار دل داغدار من
۲
از مهر جان خزان نپذیرد بهار من
۳
در آتش هوای تو خاکستری شدم
۴
شاید که باد سوی تو آرد غبار من
۵
میافکنم براه تو تا خاک ره شود
۶
باشد قدم نهی بسر خاکسار من
۷
گفتی مگوی قصه و اندوه خود بکس
۸
خون شد ز غصه تو دل راز دار من
۹
من چون نهان کنم که ز غم پرده میدرد
۱۰
خون جگر بزیر مژه اشکبار من
۱۱
در روز حشر چون ز عمل جستجو کنند
۱۲
گویم بآه رفت و فغان روزگار من
۱۳
غم از دلم دمار بر آورد و آن نگار
۱۴
ننشست ساعتی بکرم در کنار من
۱۵
خاموش باش فیض ازینقصه دم مزن
۱۶
نه کارتست شکوه ز خوبان نه کار من
