غزل شمارهٔ ۷۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای سر هر سروری در پای تو
۲
خوبی هر خوبی از بالای تو
۳
شد خراب چشم مستت ملک جان
۴
ای جهانی مست از صهبای تو
۵
بر سر یکدیگر افتاده است دل
۶
خستهٔ مژگان بی پروای تو
۷
هر دو عالم را بیک جو کی خرد
۸
عاشق شوریدهٔ شیدای تو
۹
جای هیهای تو کی دارد سرم
۱۰
ای دو عالم یک می از هیهای تو
۱۱
از خودم دارد تهی وز خویش پر
۱۲
پای تا سر عشق سر تا پای تو
۱۳
همتی تا سر درین سودا نهم
۱۴
ای سرم سودایی و سودای تو
۱۵
هر چه فرمائی بجان فرمان برم
۱۶
ای من از جان بنده و مولای تو
۱۷
فیض را خاموش کن زین گفتگو
۱۸
ظرف را کو وسعت دریای تو
