زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
میفزاید جان حدیث عاشقان بسیار گو
۲
بگذر از افسانه اغیار و حرف یار گو
۳
حرف وصل یار گلزار است و حرف هجر خار
۴
خار خار گفتنی گر داری از گلزار گو
۵
آن حدیثی کآورد درد طلب تکرار کن
۶
یکه حرفی کان دهد جانرا طرب صد بار گو
۷
از زمین و آسمان تا چند خواهی گفت حرف
۸
یکزمان بگذار ذکر یارو از دیار گو
۹
گر طهارت خواهی از غیر خدا بیزار شو
۱۰
ور تجارت خوشترت میآید از بازار گو
۱۱
حرف دی گربه بود ز امروز دم میزن زدی
۱۲
حرف پار ار به بود ز امسال حرف پار گو
۱۳
بر کران باش و گران گوش از دم بیگانگان
۱۴
چون حدیث یار آمد در میان بسیار گو
۱۵
حرف اهل عشق را مستانه گوئی باک نیست
۱۶
چون بحرف عاقلان گویا شوی هشیار گو
۱۷
تا تو هشیاری ز سر اهل عرفان دم مزن
۱۸
مست چون گردی ز اسرار آنکه از ستار گو
۱۹
گوئی از شیرین لبان حرفی شکر نامش بنه
۲۰
وز کرانان چون سخن گویند زهرمار گو
۲۱
ایکه مینازی به نظم و نثر رنگارنگ خویش
۲۲
چند از گفتار گوئی یکره از کردار گو
۲۳
این سخنها را بیان بیش ازین در کار هست
۲۴
بعد از این ای فیض اگر گوئی سخن طومار گو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.