غزل شمارهٔ ۸۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دم بدمش به بین ببین تازه بتازه نو بنو
۲
گل ز رخش بچین بچین تازه بتازه نو بنو
۳
ای مه من بیا بیا در دل من درآ درآ
۴
مهر خودت به بین به بین تازه بتازه نو بنو
۵
مهر دگر بهر زمان در دل و سینه می نشان
۶
در دل و دیده می نشین تازه بتازه نو بنو
۷
جان بخیال آن دو لب هر نفس آورم بلب
۸
تا کنمت فدا چنین تازه بتازه نو بنو
۹
فیض اسیر ناتوان سوخت در آتش غمان
۱۰
میکنیش دگر غمین تازه بتازه نو بنو
