غزل شمارهٔ ۸۴۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سکینهٔ دل و جان لا اله الا الله
۲
نتیجهٔ دو جهان لا اله الا الله
۳
زبان حال و مقال همه جهان گوید
۴
بآشکار و نهان لا اله الا الله
۵
بگوش جان رسدم اینسخن بهر لحظه
۶
ز جزو جزو جهان لا اله الا الله
۷
ز شوق دوست ببانگ بلند میگوید
۸
همه زمین و زمان لا اله الا الله
۹
تو گوش باش که تا بشنوی زهر ذره
۱۰
چو آفتاب عیان لا اله الا الله
۱۱
همین نه مؤمن توحید میکند بشنو
۱۲
ز سومنات مغان لا اله الا الله
۱۳
نوشتهٔاند بگرد عذار مغبچکان
۱۴
بخط سبز عیان لا اله الا الله
۱۵
جمال و زیب بتان غمزههای معشوقان
۱۶
برمز کرد بیان لا اله الا الله
۱۷
بگلستان گذری کن ببرگ گل بنگر
۱۸
ز رنگ و بوی بخوان لا اله الا الله
۱۹
بباغ بنگر و آثار را تماشا کن
۲۰
شنو ز سرو روان لا اله الا الله
۲۱
گذر بکوه بکن یا برو بدریا بار
۲۲
شنو ز گوهر و کان لا اله الا الله
۲۳
ببر و بحر گذر کن بخشک و تر بنگر
۲۴
شنو ز این و ز آن لا اله الا الله
۲۵
بگوش و هوش تو آید بهر طرف که روی
۲۶
اگر چنین و چنان لا اله الا الله
۲۷
بکن تو پنبهٔ غفلت ز گوش و پس بشنو
۲۸
ز نطق خرد و کلان لا اله الا الله
۲۹
ببحر وحدت در رو بنالهٔ بم و زیر
۳۰
بر آر از ته جان لا اله الا الله
۳۱
همین نه ورد زبان کن ز جان و دل میگوی
۳۲
بناله و بفغان لا اله الا الله
۳۳
سرود اهل معاصیست نغمهٔ دف و چنگ
۳۴
سرود متقیان لا اله الا الله
۳۵
سحر ز هاتف غیبم ندا بگوش آمد
۳۶
که ایها الثقلان لا اله الا الله
۳۷
میان صوفی و پیرمغان سخن میرفت
۳۸
چه گفت پیر مغان لا اله الا الله
۳۹
ز پیر میکده کردم سؤالی از توحید
۴۰
بباده گفت بدان لا اله الا الله
۴۱
بگفتن دل و جان فیض اقتصار مکن
۴۲
بگو بنطق و زبان لا اله الا الله
