غزل شمارهٔ ۸۴۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گرفتم ملک جان الحمدالله
۲
گذشتم از جهان الحمدالله
۳
چه جان و چه جهان چه ملک و چه ملک
۴
شدم تا جان جان الحمدالله
۵
مکان را در نوردیدم بهمت
۶
شدم تا لامکان الحمدالله
۷
برون کردم سر از عالم نهادم
۸
قدم بر آسمان الحمدالله
۹
ز مهر فانیان دل بر گرفتم
۱۰
شدم از باقیان الحمدالله
۱۱
ز محکومان بریدم رو نهادم
۱۲
سوی آن حکمران الحمدالله
۱۳
ز چاه طبع یوسف وار رفتم
۱۴
بسوی مصر جان الحمدالله
۱۵
ز خوف عقل یونس وار جستم
۱۶
بصحرای عیان الحمدالله
۱۷
ز بود فیض و نابودش برستم
۱۸
نه این ماند و نه آن الحمدالله
