متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۵۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کی
۲
تو و اندیشه ین کار خدا را هی هی
۳
معدن مهر و وفا ز آنکه ازو جور و جفا
۴
حاش‌لله کی آید ز تو اینها کی کی
۵
دردیم وعدهٔ وصلت ببهار اندازی
۶
باز چون فصل بهار آید گوئی دی دی
۷
زخم بر من زنی و دست من آلوده کنی
۸
تا چه گویند که زد زخم بگوئی وی وی
۹
بس که با ناله و زاری دل من خو کرده است
۱۰
چون شوم خاک نروید ز گل من جز نی
۱۱
می انگور نخواهم که بود تلخ و پلید
۱۲
لب شیرین تو خواهم بمکم پی در پی
۱۳
جرعهٔ از لب لعلت اگرم دست دهد
۱۴
تا ابد موی بمویم همه گوید می می
۱۵
گر بخاکم گذری رقص کنان برخیزم
۱۶
وز سر شوق زنم نعرهٔ یاحی یاحی
۱۷
هی و هوئی بکن ای فیض بود کز طرفی
۱۸
ناگهان بر سرت آید که رسیدم هی هی
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.