متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ساقی بده جامی از آن می
۲
که جان عاشقان از وی بود حی
۳
از آن می کآورد جان در تن من
۴
کند یکجرعه‌اش لاشیء را شیء
۵
اگر زاهد کشد در رقص آید
۶
بخاک مرده گر ریزی شود حی
۷
از آن می کز فروغش شب شود روز
۸
سیه دل را کند خورشید بی فی
۹
مئی کز من مرا بخشد خلاصی
۱۰
سرا پایم شود فانی از آن می
۱۱
بیا ساقی مرا از خویش برهان
۱۲
مگر طرفی ببندم از خود وی
۱۳
نه تاب وصل او دارم نه هجران
۱۴
نه با وی می‌توان بودن نه بی وی
۱۵
بیا می ده مرا از خویش بستان
۱۶
مگو چون و مگو چند و مگو کی
۱۷
پیاپی ده که عشق آندم گواراست
۱۸
که در کف جام می‌آرد پیاپی
۱۹
مکن داغم مگو کی، دمبدم ده
۲۰
دل مستان ندارد طاقت وی
۲۱
چه می‌پائی بده ساقی شرابی
۲۲
چه میخواری قفا مطرب بزن نی
۲۳
بیا مطرب بزن بر تار دستی
۲۴
بیا ساقی بده جامی پر از می
۲۵
بده ساقی شرابی از بط و خم
۲۶
بزن مطرب نوای بربط و نی
۲۷
میفکن عیش فصلی را بفصلی
۲۸
ز کف مگذار می در بهمن و دی
۲۹
بهاری کن سراسر عمر را فیض
۳۰
ز روی ساقی و جام پیاپی
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.