متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۶۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای
۲
خود را بنقد عمر خریدار بوده‌ای
۳
گر بگذری ز خویش انیس خدا شوی
۴
ای خودپرست دون چه ستمکار بوده‌ای
۵
بگشای چشم عبرت و کر و بیان به بین
۶
تا روشنت شود چه قدر خوار بوده‌ای
۷
برخیز و جهد کن بمقام خرد رسی
۸
روز نخست چون بخرد یار بوده‌ای
۹
سوی مقربان چه شود گر سفر کنی
۱۰
زین پیشتر بعالم انوار بوده‌ای
۱۱
گر رو کنی بعالم بالا غریب نیست
۱۲
پیوسته در تطور اطوار بوده‌ای
۱۳
کاری نمیکنی که بجائی رساندت
۱۴
ای آزموده کار چه بیکار بوده‌ای
۱۵
ایحق بر اهل حق چه گوار نده و خوشی
۱۶
بر خویشتن پرست چه دشوار بوده‌ای
۱۷
ز آسودگی نداشته‌ای دست یکنفس
۱۸
ای فیض خویش را تو چه غمخوار بوده‌ای
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.