غزل شمارهٔ ۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
۲
مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را
۳
ز وجود خود ملولم قدحی بیار ساقی
۴
برهان مرا زمانی ز خودی خود خدا را
۵
بخدا که خون رز را به دو عالم ار فروشیم
۶
بخریم هر دو عالم بدهیم خون بهارا
۷
پسرا ز ره ببردی به نوای نی دل من
۸
به سرت که بار دیگر بسرا همین نوا را
۹
من از آن نیم که چون نی اگرم زنی بنالم
۱۰
که نوازشی است هر دم زدن تو بینوا را
۱۱
دل من به یارب آمد ز شکنج بند زلفت
۱۲
مشکن که در دل شب اثری بود دعا را
۱۳
طرف عذار گلگون ز نقاب زلف مشکین
۱۴
بنمای تا ملامت نکنند مبتلا را
۱۵
همه شب خیال رویت گذرد به چشم سلمان
۱۶
که خیال دوست داند شب تیره آشنا را